X
تبلیغات
رایتل
سه‌شنبه 7 مرداد‌ماه سال 1382 ساعت 11:43 ق.ظ
امروز از صبح مشغول وبگردی هستم........دیگه به این حالت افتادم انگار که مجبورم...اونقدر هم تعدادشون زیاده که دیگه حسابشون از دست آدم خارج میشه، هرروز هم داره بیشتر و بیشتر میشه.تو هر وبلاگی که میری کلی لینک وبلاگهای دیگه است و اگه بخوای به همشون سر بزنی تو یه لوپی میافتی که انتها نداره.اما خیلی جالب بود برام.هر کسی با یه سبک و سیاقی؛ با یه نثری داره حرفهایی رو که نمیتونه یا نمیخواد تو دنیای واقعی بزنه.اینجا مینویسه...خلاصه امروز کلی کیفیدم
تو یکی از همین وبلاگها یه داستان قشنگ دیدم؛داستان عاشق شدن یک قورباغه که به مشکل برخورده!! قسمتهاییش به نظرم قشنگ اومد که اینجا براتون مینویسم؛ بقیه اشم میتونید برید اینجا و خودتون بخونید. آدرسشم از این طرفه-----> مهندس سعید

!!! از داستان عشق قوری جون

،عشق، بردبار است
،عشق ،مهربان است
،در آتش حسد نمیسوزد
،کبر ندارد،غرور ندارد
،اطوار ناپسندیده ندارد
،نفع خویش را خواهان نیست
،خشم نمیگیرد
،سوءظن ندارد
از ناراستی شاد نمیشود
.اما با راستی به شعف میآید
،در همه چیز صبر میکند
،همه را باور میکند
همواره امیدوار است
!!!و همواره بردبار