X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1385 ساعت 11:17 ق.ظ

 

 خوب اینجوری که گفته میشه!! اینروزا سر من خیلی شلوغه و اصلاْ فرصتی پیدا نمیشه که بیام اینجا...البته این مشغولیت مربوط به محل کارمه و نه جای دیگه. تو خونه هم این کامپیوتر نفتی من باز خراب شده و من از حرصم اصلاً دلم نمیخواد که ببرم درستش کنم، چند روزی بدون کامپیوتر شبم رو روز کردم اما دیدم نمیشه! تعمیر کردن این کامپیوتر هم مثال آفتابه خرج لگن کردنه و این شد که دلمو زدم به دریا و با تمام بی‌پولی و بدهی‌هام یه نوت‌بوک مارک dell سفارش دادم که برام بیارن و الان دارم فکر میکنم که چه جوری میخوام پولشو بدم، فکر کنم باید باز دست نیاز به سوی بابا جان دراز کنم و نیازمند یاری سبزش باشم!‌ تازه بدون اینکه بهش بگم که میخوام پولشو از شما بگیرم رفتم سفارشم رو هم دادم!!‌ امان از دست دخترای پرروی این دور و زمونه ؛)
خلاصه به زودی از شر کامپیوترم راحت میشم. هرچند که تو اداره کامپیوترم کلی با کلاس و مدرنه و دیگه ولع و هوس تکنولوژیهای روز رو تو این زمینه ندارم اما برای داشتن یه لپ‌تاپ خوشگل و مامانی دلم قیلی‌ویلی میره!! امیدوارم که سالم به دستم برسه و به پای هم پیر بشیم و زندگی مسالمت آمیزی داشته باشیم و ...

فعلاً چند روزیه که (در واقع از همون ابتدای تصمیم‌گیری راجع به ادامه تحصیل) بیخیال درس و مشق شدم و احساس میکنم که نگرانیهام هم به نسبت قبل خیلی کمتر شده!
کنکور آزاد رو که نرفتم بدم و ۲۵ هزار تومن ناقابل من رفت تو جیب دانشگاه. تازه دو روز پیش هم کارنامه سراسریم اومد. عصر که رفتم خونه دیدم کارنامه‌ی شاهکار بنده رو زدن رو برد ساختمون تا همگان بدانند که بنده قبول نشدم...مامانم هم شروع کرده به اجرای یک برنامه طولانی مدت در زمینه پیاده‌روی رو مخ بنده و هر روز به من تذکر میده که دیگه بشین واسه کنکور امسال بخون! و من با یک لبخند ملیح میگم باشه از شنبه شروع میکنم ولی میدونم که این شنبه‌ی مورد نظر حالا حالاها نمیرسه.

ماه عزیز اردیبهشت هم تموم شد...همین دیگه، فعلاً که حالم خوبه، دارم زندگیم رو میکنم و روزگار رو میگذرونم...خدا رو شکر