نمی نویسم, میان دعوام میکنن که چه معنی داره تو نمینویسی!! می نویسم...میان باز دعوام میکنن که تو میخوای حس ترحم!! و دلسوزی بقیه رو جلب کنی!! آخه من به کدوم سازتون برقصم؟؟؟ خسته ام میکنید...کلافه ام میکنید..........اَه اَه اَه.........بسه دیگه!! ولم کنید دیگه!! من اینجا هر موقع عشقم بکشه مینویسم و هر چی هم دلم بخواد!! مینویسم...هر موقع هم عشقم نکشه نمینویسم!!! مفهومه؟؟؟ یا بازم تکرار کنم؟اینجا مال خودمه و خودم باید در مورد نوشتن یا ننوشتن توش تصمیم بگیرم! میخواستم هر موقع که از این دنیای مزخرفی که توش دارم نفس میکشم...زندگی میکنم....دلم گرفت و نفسم تنگ شد, بیام دو خط اینجا بنویسم شاید توفیری کرد!! اما اما اما ......انگار اشتباه میکردم!! ...حرفام و نوشته هام , جور دیگه ای تعبیر میشه....یعنی چی که من میخوام با این نوشته ها کسی برام دل بسوزونه؟ یعنی چی که میخوام کسی تائید یا تکذیبم کنه؟؟ من احتیاجی به این ندارم که شماها بیاین بهم بگین این کارت درسته و این کارت غلط؟؟ من به حس ترحم و دلسوزی(حالا نمیدونم تو این حس ترحم رو از کجا آوردی و بار من کردی!!) یا نفرت و ناراحتی شما ندارم!! آخه چه جوری بگم؟؟ دارید اشتباه میکنید....با تو هستم....با خود تو!؟

!!من کماکان حالم بد بید

این فلش رو یه دوست عزیز واسه اینکه حال من بهتر بشه برام فرستاده.(مرسی دوست جونم...شونصدتا!!) منم چون ازش خوشم اومد گذاشتمش اینجا تا شما هم لذت ببرید. بیشتر از این حال تایپیدن ندارم....خوش باشید







توضیحات

این روزا حوصله خودم رو هم ندارم چه برسه به وبلاگ.خیلی گرفتارم.به هیچ کاری نمیرسم.از این هفته باز کلاس دارم یک ماه تموم....خسته ام.... کاش اینجا رو دوباره راه نمینداختم... پشیمون شدم....اون یکی رو هم ول کردم به امون خدا....اصلا که چی بشه....حرفم نمیاد....موضوع : روزمرگی ..مسخره است...برای چی؟؟ برای کی؟؟ کاش به حرف دوست جونم گوش نمیکردم.گفت نوشتن بهتر از ننوشتنه!!من که تو همون یه دونه اش هم گیر کرده بودم حالا شدن 2 تا.......... کلافه ام........اگه ننوشتم یا دیر نوشتم........به حسابِ .....به حسابِ هر چی که عشقتون میکشه بذارید!!....تا بعد