/ واسه من گرفتند. نه دلم میخواست که کیکی خریده بشه و نه شمعی فوت بشه و نه کادویی بگیرم!! اما همه اینا با توجه به رسم خانواده و علیرغم خواست من انجام شد. حتی وادارم کردند که لباس عوض کنم و حاضر بشم برای جشن و از من عکس بگیرند و برقصم و بخندم و کیک ببّرم و کادو باز کنم و فیلم بگیرند و من در دلم به خاطر این جشن مسخره و شادیهای که هیچ معنایی برای من نداره غصه میخوردم. الان هم هنوز اون آهنگهای مزخرف تو گوشم زنگ میزنه و اعصابم رو به هم میریزه........... تازه این فقط یک بخش ماجراست!! همکارام هم دو روز قبل از تولدم کادو برام خریدند و برای شنبه تهدیدم کردند که بدون شیرینی یا کیک حق رفتن به اداره رو ندارم و من بیچاره که باید باز روز شنبه نقاب شادمانی به صورتم بزنم و وانمود کنم که خیلی خوشحالم که تولدمه :(( تازه فردا / یک ساعته که شده امروز/ هم جایی مهمان هستیم که فقط کافیه یکی از دهنش در بره و بگه که امروز تولد مهتاب هستش، اونوقته که من بیچاره میشم!!! اما خیلی دلم میخواست که به جای این همه هدیه که خانواده و دوستام و همکارام بهم دادند حداقل یکیشون برام گُل میخرید، آخه من عاشق گُل و گیاه هستم و از اینکه برام به عنوان هدیه حالا به هر مناسبتی که باشه، گُل بیارند واقعاْ لذت میبرم. امروز /در واقع همون دیروز!!/ که از جلوی گل فروشی رد میشدم بی اختیار مکث کردم. با خودم گفتم که برم و یک دسته گل خوشگل برای خودم بخرم شاید حالم کمی بهتر بشه اما بعد گفتم که چی بشه؟؟؟ و فکر کردم خیلی مسخره است که یک نفر واسه خودش بخواد گل بخره :( بعدشم راهمو کشیدم و اومدم خونه. اما الان به شدت پشیمونم. کاش حداقل یک شاخه لاله یا رز میخریدم
دارم فکر میکنم که من تو این یک سال چه تجاربی کسب کردم، چه تغییراتی کردم، چه چیزهایی از این یک سال عمر عایدم شد و در قبالش چه چیزهایی رو از دست دادم. نمیخوام نتایجش رو اینجا بگم و بنویسم، اما فقط آرزو میکنم اگه عمری باقی بود سال بعد این موقع از ۲۶ سالگیم راضی باشم و امیدوار به زندگی و اگه قراره اوضاع به همین منوال بگذره، ترجیح میدم که دیگه تولد ۲۷ سالگی در کار نباشه ... همین
چند تا نکته و دستورالعمل برای بهتر زیستن 
سعی کنیم که بهشون عمل کنیم و امیدوارم که همیشه زندگی هامون توأم با آرامش و شادی باشه
فرصت لذت بردن از خوشی هایت را به بعد موکول نکن.
اشتباهاتت را بپذیر.
حداقل سالی یک بار طلوع آفتاب را تماشا کن.
برای هر مناسبت کوچکی جشن بگیر.
شکست را به راحتی بپذیر و وقتی پیروز شدی فخرفروشی نکن.
عادت کن همیشه حتی زمانی که ناراحت هستی خودت را سرحال نشان دهی.
وقتی با کار سختی رو به رو شدی به خودت تلقین کن که ؛ شکست غیرممکن است.
سعی کن زندگی همواره برایت پیام داشته باشد.
کوچکترین پیشرفت ها را هم موفقیت بدان.
آرام صحبت کن اما در فکر کردن سریع باش.
مشکلات را ؛ به عنوان نوعی مبارزه طلبی در نظر بگیر.
اعتماد به نفس داشته باش و خود را کوچک مشمار.
برای داشتن یک روز خوب ، به فردا فکر نکن.
هرچند وقت یکبار یک عادت ناپسند خود را ترک کن.
به خاطر داشته باش که همیشه حق انتخاب با توست.
دیگران را تحسین کن و از شادی آنها لذت ببر.
آرام باش و از زمان حال لذت ببر. زیرا بقیه عمرت را برای ادامه زندگی در اختیار داری.
این فلش خوشگل رو هم ببینید و حالشو ببرید.من که این شعر داریوش رو واقعاْ دوست دارم ..... البته با اجازه از جناب بادمجان و تشکر به خاطر ساختن این فلش بامزه
تقدیم به همه دوستای گلم به مناسبت بهار

وای که چقدر دلم میخواست منم الان اونجا بودم...خوش به حالش
میتونید ازش به عنوان عکس پشت ویندوزتون استفاده کنید.کیفیت عکس تغییری نمیکنه!! من که گذاشتمش بک گراند ویندوزم و با حسرت هرچه تمامتر به اون دختر کوچولوی ناز و اون همه گل لاله نگاه میکنم :( ....... آخه چی میشد اگه من الان همچین جایی زندگی میکردم؟